سایه ی خورشید
سايه ي خورشيد
به نام خداوند جان و خرد کز این برتر اندیشه برنگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای میخوام اوله حرفام از گنجینه ی تصاویر زیبای زندگیم برات یه لحظه رو توصیف کنم و بعد بریم سر اصل مطلب! " نمایشگاه کتاب ... جلوی در برای جلوگیری از اتلاف انرژی یک پرده ی پلاستیکی مخصوص کشیده شده بود ... یک اتوبوس بچه های مهد کودک رو اورده بود انگار ... چون یه عالمه بچه ی کوچولوی زیبا و شاد داشتن وارد نمایشگاه میشدند ... باکسی نزدیک در ورودی در حال صحبت بودم و گاهی به بچه ها نگاه میکردم ... بچه ها پرده رو میزدن کنار و با شادی و کنجکاوی و سرعت وارد سالن میشدند و من با تمام وجود جذب زیبایی و زلالی و شادی اون دختر بچه شدم و اما بزار بگم : صد تا سلام به شما اومدم که بگم : بدان که زیبایی روح ما را زنده می کند ... نه نه نیومدم ! بگم ؟ خب میگم اما بزار زیبا بگم ! .............. خداوند به زیبایی قدرت بخشید و قدرت را از زشتی گرفت ... شاید هم یه جور دیگه بگم صبر کن ! بدان که خداوند به خاطر من و تو قدرت را از زشتی گرفت او منتظر است ... و شاید مضطرب " آخه فرصت میتونه به افسانه تبدیل بشه " .......... آهای ! غیر از این که فکر نمیکنی ؟ چرا اینطوری نگاه میکنی ؟ شک کردی ؟ مگه قدرت تردید داره ؟ اصلا مگه توی عمق چشمای تو سیاست جا میشه ؟! اگه همه بگن خورشید خانوم سایه داره من میگم : نداره نداره نداره ... شک نکن خورشید سایه نداره کی گفته داره ؟ آفرین ! خوبه که فهمیدی آب از سرم گذشته و دیگه بد نگاه نمیکنی ! من... امروز ... هر چی حرف توی سینم باشه میگم زبون درازی و زبان سرخی میکنم ! به قیمت سره سبزی که به باد رفته ... فقط......: فقط امروز خوشحال بودم از بودنت و نفس کشیدنت و همه ی وجودم پر از انرژی بود . حالا که لو دادم بزار فریاد بزنم : خوشحالم به خاطر خلقت زیبایی و انرژی دارم برای هدیه کردن به تو ... پی نوشت : خطر خطر ................................................................ توجه توجه این آپ بعد از آخرین برسی قرار بود سانسور شود به دلایل امنیتی ... اما به خاطر برخی منافع برای شما نمایش داده شده است لطفا به کسی نگویید ! و راز دار بمانید ... این نوشته نویسنده ندارد فقط توي شرايط سخت زندگي معلوم ميشه كي دوست داره فقط توي روزاي سخت زندگي معلوم ميشه كدوم يكي از اطرافيانت يه دوست واقعيه معلوم ميشه چقدر براي خدا ارزش داري معلوم ميشه چقدر براي ادماي دور و برت ارزش داري و حتي معلوم ميشه كدوم يكي از اون ادما بهتر و عاقلتر و بزرگترند توي اين روزا معلوم ميشه روزايي كه از دست دادي و راه هايي كه نبايد پا ميزاشتي توشون و دوستي هايي كه نبايد انجام ميدادي و حتي خوبي هايي كه نبايد ميكردي ... اين روزا ي سخت شايد زيباترين روزا باشن اما من دوسشون ندارم از بودنشون شكايتي ندارم یا محمد (ص) داشتم باهاش در مورد سياست حرف ميزدم توي بد گفتن از در و ديوار هم نمي گذشت از همه شاكي بود توي حرفهاش از رهبر من هم بد گفت
گفتم : جديدا مد شده از رهبر هم بد گفتن ؟ مهم نيس كه چي گفت ياد ديالوگهاي حضرت مسيح (ع) به نيقوديموس افتادم ! ( فيلم مسيح بشير احمد (ص) از نادر طالب زاده) من اون روز توي اتاقم فقط يدونه عكس از امام خميني داشتم اما حالا دو تاعكس از امام دارم و يك عكس از رهبر عزيزم كه روي ديوار ابي اتاقم نصب شده . حالا دیگه سایه خورشید هم عکس آقا رو داره یا محمد (ص)
... اما در این بین تصویر یه دختر بچه کوچولوی زلال و زیبا هیچ وقت یادم نمیره ... اون پرده رو که با دست چپ زد کنار بلند و پر از شوق درونی گفت : صـــد تــــــــا سلــام !!!![]()
![]()
![]()
یعنی اینو نمیخوام بگم ![]()
...........................................
چرا ؟![]()
![]()
![]()
![]()
هر چند اینم نمیخواستم بگم !

![]()
| Design By : Night Skin |


